محمد حسن خان اعتماد السلطنه

60

مرآة البلدان ( فارسى )

است براى كل الكهء موسومهء به جبل كه متضمن ده ناحيه است . استادند [ مع - مر ] « 85 » : ناحيه‌اى است به خراسان . گمانم اين است كه از نواحى بلخ است . استراباد [ مع - مر ] : شهر بزرگ معمورى است از اعمال طبرستان ميانهء سارى و گرگان از اقليم پنجم . طول آن هفتاد و نه درجه و پنجاه دقيقه و عرض آن سى و هشت درجه و سه ربع . جمع كثيرى از كبار رجال اهل علم از هر فنى منسوب به اين شهرند و به روايت ابن بنا خاك نشابور را كه از نواحى خراسان است نيز به اين اسم مىنامند . در تقويم البلدان [ نوشته ] : « مهلبى گفته است استراباد در يك حد طبرستان واقع است و تا آمل كه حاكم‌نشين طبرستان است سى و نه فرسخ است و بعضى ميانهء تاء و راء استراباد الفى علاوه كرده‌اند ولى الآن به‌همين ضبطى كه ذكر شد مشهور است » . مؤلف گويد اين روايت صاحب تقويم البلدان نهايت متين است و اين لفظ در نظم و نثر فصحاى عجم با زيادتى الف ضبط است چنان‌كه منوچهرى گويد ، شعر تا طرب و مطرب است مشرق و تا مغرب است * تا يمن و يثرب است آمل و استارباد نيز مهبلى گفته استراباد بلده‌اى است از بلاد مازندران . ياقوت در مشترك گفته استر اسم شخصى بوده و آباد به معنى عمارت است يعنى شهرى كه استر بنا كرده . و استراباد نيز قريه‌اى است از نواحى نسا . بالجمله استراباد را تاريخ مخصوصى است . در نزهة القلوب گفته استراباد از اقليم چهارم و شهر وسط است نزديك به درياى خزر ، آب و هواى معتدل دارد . حاصلش غله و ميوه و شلتوك و انگور و ابريشم باشد . در آثار الاول [ نوشته ] استراباد سه موضع است دو ذكر شد سيمى

--> ( 85 ) - ظاهرا « استوناوند » باشد كه « استتاوند » هم نوشته‌اند و آن دژى بوده در دوازده فرسخى رى . به نوشتهء ياقوت اين قلعه را « جرهد » نيز مىگفتند و پايگاه اسپهبد زرتشتى مذهب طبرستان بوده ( سرزمينهاى . . . ص 397 ) .